
باز کن پنجرا را
من تورا خواهم برد
به سر رود خروشان حيات
آب اين رود به سرچشمه نمی گردد باز
بهتر آنست که غفلت نکنيم از آغاز و
باز کن پنجره را ! -
- صبح دميد !

چه شبی بود و چه فرخنده شبی .
آن شب دور که چون خواب خوش از ديده پريد .
کودک قلب من اين قصه شاد
از لبان تو شنيد :
" زندگی رويا نيست
زندگی زيبايی است
می توان
بر درختی تهی از بار ، زدن پيوندی
می توان
از ميان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بيزار از اين فاصله هاست . "

javahermarket
اگه ميخواي اين صفحه رو پرينت بگيري كليك كن
|